برای مطالعهی این قسمت به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه قسمت 16: جریمهی آسیب روحی (1)
.
.
.
...«پوهااا!»
مثل کسی که تازه بعد از یه شیرجه طولانی، تازه به سطح آب اومده، نفس میکشیدم. هر چند واقعاً نفسم رو بیرون نداده بودم و فقط یه حس بود.
اینجا دنیای مردگان بود. فضای سیاهی که بدن برهنهم مثل یه روح توش پرسه میزد.
{شرایط فعال شدن مهارت در نتیجه مرگ، برآورده شد.}
{در حال کپیبرداری تصادفی مهارتهای هیولا دوشیزهی آتش جهنمی.}
و اینجا برای من یه جا پر از فرصت هم بود.
{در حال ایجاد کارتهای مهارت.}
کارتها تو تاریکی مطلق شناور بودن. تنها چیز غیرمنتظره، این بود که هیولای رییس، فقط یه کارت طلایی داشت. بقیهی کارتها همه نقرهای یا رنگ مدفوع بودن.
«ببینم. قولت رو که فراموش نکردی، درسته؟»
-خودم میدونم. خدای من. به نظرت من کسیم که قولش رو زیر پا بذاره؟ نگران نباش.
بائه هو-ریونگ پوزخندی زد.
-بذار ببینم. این دوشیزه چه مهارتی داره؟
بائه هو-ریونگ سراغ بقیه کارتها رفت و اطلاعات روی کارتها رو بهم اطلاع داد.
-اوهو! هی، این یکی خوبه!
بائه هو- ریونگ کارت طلایی رو خوند.
{تلهی آتش جهنمی (S-)
پشیمونی. رنجش. شکایت. کاری که نتونستی انجام بدی، حرفی که نتونستی بزنی، آرزوهایی که نتونستی بهشون برسی. همهشون رو بسوزون. "گرمه." گرمه؟ دنیا رو به تودهای از آتیش تبدیل کن. "احساس میکنم دارم میمیرم." بمیر. اگه تو بخوای، هالهی آتش جهنمی تا شعاع 2 کیلومتری تو رو فرا میگیره.
هیچکس بدون اجازهی تو نمیتونه جهنم رو ترک کنه.
هیچکس.
※ با این حال، شما باید در شعاع باشید.}
مهارت ترسناکی بود.
-قطعاً همین مناسبه. زامبی، خفه شو و این مهارت رو یاد بگیر.
«...»
-هوم؟ هی، کیم زامبی. چرا جواب نمیدی؟
«هیچی.»
ابروهام رو درهم کشیدم و گفتم: «نمیدونم چرا، ولی یه چیزی اشتباهـه.»
مشکل چی بود؟
مهارت فوقالعادهای بود. اما یه جای کار میلنگید. احساس ناراحتی میکردم، انگار که یه چیزی تو گلوم گیر کرده و نمیتونم بیرون بیارمش. حس میکردم لولهی آب شکسته اما نمیدونم کجاست.
«...به هر حال. مهارتهای بعدی رو بخون.»
-هوم؟ فکر نمیکنم مهارتی بهتر از این وجود داشته باشه. نمیتونی همین رو انتخاب کنی؟
«یه مهارت هست که دنبالش میگردم. یالا، زود باش!»
-همف...
اون اخم کرد، اما بقیهی کارتها رو خوند.
-خیلیخب. خوب گوش کن. [نقشهی هزارتو] سطح A-، [عروسکگردان] سطح B، [حمله به هدف] سطح B-، [نصب تله] سطح C، ....
و مکث کرد.
-....
داشت خیلی روون کارتها رو میخوند که یدفعه حرفش رو قطع کرد. آخرین مهارت. چشمهای بائه هو-ریونگ با دیدن کارت نقرهای درخشان لرزید.
-لعنت؟
پوزخند زدم.
«درسته.»
-نـ-نه اینطوری نیست... صبر کن...
«اشکالی نداره. فهمیدم. لازم نیست بخونیش.»
مطمئن بودم.
همون کارتی بود که میخواستم.
{لطفاً یک کارت مهارت انتخاب کنید.}
کارتها شروع به پرواز کردن. سریع بودن؛ اما من از همون اول روی یه کارت تمرکز کرده بودم و این موضوع منو گیج نکرد.
-هی! گونگجا! هی! بیا اینجوری نباشیم.
بائه هو-ریونگ همچنان فریاد میزد، انگار که میدونست.
-به این نگاه کن. وای، یه کارت طلایی! وای، یه مهارت سطح S! عالیه! اگه اینو داشته باشی، هر وقت بخوای میتونی آتش جهنمی راه بندازی. چقدر خفنه.
«نمیدونم.»
-چرا نمیدونی! من عاشقت میشدم! اگه دختر بودم،عاشق کیم گونگجا میشدم، به خاطر جذابیت این مهارت! بیا به دستش بیاریم! اون زندگی سلبریتی کیم گونگجا رو بگیریم!
پوزخندی زدم: «باید متوجه میشدی که یه چیزی عجیبه.»
یه سری سرنخ وجود داشت.
«از بین ده هزار عروسک، فقط یکی واقعیه. اون عروسک واقعیه که از اون مهارت استفاده میکنه، پس معلومه که آسیبی نمیبینه.»
دستم رو دراز کردم.
«اما چرا عروسکهای قلابی هم سالم موندن؟»
و کارت نقرهای رو گرفتم.
-آآآآک! نه! نه! لعنت، نه!
«فقط یه جواب وجود داره. امپراتور شمشیر.»
کارت نقرهای رو برگردوندم.
{هشدار آتش شب و روز (A)
اوه، چقدر داغه! اگه اینو به حال خودش رها کنیم، خونهمون کاملاً میسوزه، درسته؟ اما حالا لازم نیست نگران باشی. موجودات زنده و غیر زندهای که انتخاب میکنی، در برابر آتیش مقاوم هستن و نمیسوزن.
※ با این حال، آسیب ناشی از آب و یخ 300٪ افزایش مییابد.}
آره.
طبقه دهم. «قایمباشک اقامتگاه آتش جهنمی».
هیولای رییس فقط توانایی به آتیش کشیدن اوضاع رو نداشت.
"همینه!"
اون همچنین مهارت ضد آتیش سوزی، یعنی مقاومت در برابر آتیش رو داشت.
مشتم رو گره کردم و غرق حس پیروزی شدم.
«من اومدم! من دیدم! من فتح کردم![2]*»
-نه... نه، هق هق. این درست نیست... این واقعاً درست نیست...
ذهنیت بائه هو-ریونگ فرو ریخت.
«منظورت چیه که درست نیست؟ با این مهارت، اگه خودم رو ایمن کنم، دیگه تمومه. حالا میتونم یواشکی دنبال عروسک واقعی بگردم. بازی تمومه. از امروز، باید من رو گونگجا-نیم صدا کنی!»
-لعنتی... لعنتی... لعنتی... این یه کلاهبرداریه. قرار نبود اینجوری بشه...
«اوهو اوهو! حالا من رو گونگجا-نیم صدا کن!»
صدام تو فضای تاریک پیچید.
صدایی که مال من نبود هم، طنینانداز شد.
{انتخاب کامل شد.}
{در حال کپی کردن مهارت...}
{شما به 24 ساعت قبل برمیگردید.}
این پیامی بود که جشن پیروزی من رو تو بهترین حالت نشون داد.
حالا، میتونم برگردم به یه روز قبل و دوباره طبقهی دهم رو به چالش بکشم.
الان تسخیر طبقهی دهم درست جلوی چشمهام بود.
{شما در حال حاضر یک شکارچی سطح E هستید.}
با این حال، این پایان کار امروز نبود.
{به دلیل مهارتتان، جریمه خواهید شد.}
-ها؟
«اوه. درسته.»
این زنگ خطری بود که وقتی رتبه F بودم، ندیده بودمش.
اما این دفعه برای اولینبار، اولین جریمهم رو دریافت کردم.
تعجب کردم که چه جور جریمهای اعمال میشه.
{آسیب روحی دشمن شما، در حال بازسازی است.}
{محدودیت ضعیف است. جادهی جهنمی.}
«هوم؟ آسیب روحی؟»
با شنیدن این حرف غیرمنتظره، سرم رو کج کردم.
«بازسازی آسیب روحی دشمنم یعنی چی؟...»
قبل از اینکه حرفم تموم بشه، دنیا جلوی چشمهام سفید شد.
یادداشت مترجم:
[2]*: فکر کنم اشاره به عبارت معروف «من اومدم! من دیدم! من ضبط کردم!» از رمان چینی ارباب اسرار داره. ممکنه هم به یه عبارت معروف دیگه اشاره کرده باشه.